تبليغاتX
شانا
 
 
 

به آشپزخونه میرم کمی اونجا رو مرتب می کنم ظرفها رو می شورم یه چای برای خودم می ریزم بعد

با خیال راحت می شینم به روز نامه خوندن......مدتیه به دیدن و شنیدن اخبار آلرژی پیدا کردم تو 

مایه های کهیر زدن و کوبیده شدن پتک تو سرم برای اینکه تا شروع می شه سه کلمه هی تکرار میشه

هی رو اعصابت رژه می ره هی تاب تاب عباسی می کنه تا دهنت یه سرویس کامل شه غ.زه  ح.ماس

ا.س.ر.ا.ئیل   غ. ز ه   ح.ماس   ا.س.ر.ا.ئیل  غ.زه   ح.ماس    ا.س.را.ئیل  اه که حالم بعد شد .

تازگی ها چرا بکار بردن کلمات مردی از جنس خورشید یا مردی از جنس نور اینقدر زیاد شده؟؟یعنی چی

آخه!!! 

چای رو می خورم سرد شده تو ظرفشوئی خالیش می کنم یه چای دیگه می ریزم  وسایل سالاد الویه

رو آماده می کنم خیالم از بابت غذا راحت می شه می رم هال رو جمع و جور می کنم ریخت و پاش های

شازده رو دونه دونه بر می دارم تفنگ  مداد رنگی  دفتر  جوراب  و کتاب قصه های من و بابام .....چقدر

دیشب طفلک اصرار کرد براش بخونمش اما نخوندم....نه اینکه حوصله نداشته باشم نه ....فقط دلم

نمی خواست یعنی دوست نداشتم چه جور بگم گاهی خود خواهیم گل می کنه دوست ندارم کسی

آویزونم شه دوست دارم خودم باشم برای خودم کتاب بخونم و تمام کارها رو برای خودم انجام بدم و بس.

چای رو می خورم دوباره سرد شده به روی خودم نمی یارم فکر تغییر دکوراسیون اتاق شایان به سرم

می زنه ولی حسش نیست. افکارم قاطی پاتیه نمی تونم بهشون نظم بدم تمرکز ندارم احساس ضعف

 دارم شایدم دارم مریض می شم .....نمی دونم .....هر چی که هست  حس نوشتن هم نیست این

دومین باره که دارم این مطالب رو می نویسم و ثبتش می کنم اولین بار که نوشتم بعد از یه ربع از صفحه

وبلاگم این پست حذف شد حالا چه جوری و چرا معلوم نیست به هر حال من دوباره نوشتم البته با نقطه

بینشون.  ......................................................................................................................

.....................................................

 

  نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 14:51  توسط آنا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM