توی این یه سالی که سر کار نمی رم دیگه از هر چی خانه و خانه داریه حالم بهم می خوره همش تکرار
مکررات ....بشور بپز بساب اه آدم خوب خسته میشه دیگه.... نمی دونم خدا بیکار بود این شکم رو با
اون همه تشکیلات راه انداخت ؟ اون موقع که سر کار می رفتم وقتی می اومدم خونه اگه حس و حالش
بود غذا درست می کردم در غیر این صورت فوری با یه تلفن سفارش غذا می دادم بهونه هم که داشتم
من خسته ام مگه چقدر جون دارم؟ ولی حالا هیچ بهانه مهانه ندارم اصلا تمام اینا بدرک آدم حوصله اش
تو خونه سر می ره ....خاله زنک هم نیستم حداقل با ۴ تا همسایه دوست بشم به نظرم خاله زنکی هم
هنر می خواد که من ندارم مثلا برم خونه همسایه با هم بشینیم به غیبت کردن این و اون بعد هی از
کاه ، کوه بسازیم و از کوه ، چاه فاضلاب......
حداقل اگه تو دهات هم زندگی می کردم بد نبود یه لباس محلی می پوشیدم موهای سرم رو از وسط
فرق باز می کردم ۴ تا مرغ و خروس ول می دادم تو حیاط بعدشم براشون دونه می پاشیدم و می گفتم
بیا بیا بیا جا جا جا یه ده بیستایی هم النگو می کردم دستم که جیرینگ جیرینگ صدا بده مگه
بد بود؟ نه والله ......
ولی حالا باید بشینم خونه تا آقا شایان از مدرسه بیاد و بگه مامان چرا وقتی صف میبندیم آقای ناظم
می گه از جلووووووووو بزن.... ( کشدار بخونید ) منم با کلی تفکر لبخند بزنم و بگم نه عزیزم اون می گه از
جلوووووو نظام....... فعلا حرف آ رو یاد گرفته موقع مشق نوشتن جیگرم رو خون می کنه البته نسبت
به اول ماه خیلی بهتر شده .
بالاخره فیلم آواز گنجشکها رو دیدم از دو سه تا صحنه خیلی خوشم اومد .... اون صحنه ای که اون
همه ماهی قرمز کف پیاده رو ریخته شد و بچه ها گریه می کردند و اون صحنه ای که آقای ناجی در بزرگ
آبی رنگ رو به پشتش گرفت و از وسط اون همه مزرعه عبور کرد...... یا اون صحنه ای که اون همه خرت
و پرت رو سرش خراب شد ......الحق که آقای ناجی خوب بازی کرد و جایزه خرس طلائی حقش بود.
فیلم سه زن و دعوت رو هم تو برنامه هام گذاشتم تا برم ببینمشون...............
خیلی از چیزها شکسته شد مثل آوار خراب شد و فرو ریخت و من بین تمام اونها گم شدم و سرگردان
از همه بدتر، دیدن کسانیست که حق به جانب ملامتت می کنند ......من، وحشی وار با زخمی عمیق
در فکر شکستن و شکستن .....خسته و ناتوان لاشه ام را تکان میدم اونقدر سنگین که فقط و
فقط به فکر پیدا کردن یه چاله ام......
تصور یه گربه سفید و پشمالو رو داشته باشید که زل بزنه تو چشماتون و مظلومانه بگه میو میو .......
داشتن یه گربه ملوس و ناناز بدجوری داره قلقلکم میده دلم می خواد یه گربه سفید و پشمالو داشته
باشم و صداش کنم پرنسس یا میشولک خووووووووووب فکر می کنم میشولک بهتر باشه چون آهنگ
صداش دلنشین تر و قشنگتره.......راستش داشتن یه سگ پشمالو و پا کوتاه هم بد نیستااااا البته
می دونم نگهداری از اونا مستلزم یه سری شرایطه که من یکی دورش رو باید حالا حالا ها خط بکشم
شاید پیر شدم اینکار رو کردم ......از طوطی و مرغ عشق و پرنده و چرنده خوشم نمیاد وگرنه اونا رو هم
به لیست اضافه می کردم .
شایان اولین روز مدرسه یه قطره اشک هم نریخت که نریخت تا بگم حداقل استرسی ترسی ناراحتی
چیزی داره تا وارد حیاط مدرسه شدیم رفت میون بچه ها مشغول بازی کردن .........ولی در عوض من
آی بغض کرده بودم اگه کسی بهم می گفت پخ همونجا می زدم زیر گریه .........نمی دونم والله شاید
دوره زمونه عوض شده؟؟......
از مدرسه که میاد فوری تکالیفش رو انجام میده الان هم سر مشقی که بهشون میدن ایناست :
ـــــــــ . ـــــــــ . ــــــــــ. ــــــــــ . ـــــــــ . نوشتن همینا کلی وقتش رو می گیره...........
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|