بالاخره باید از یه جایی شروع می شد مگه می شه جلوی درک و شعور و فهم سیاسی ملت رو گرفت ؟
دلت قرص بود که این دفعه به خواسته ات می رسی و اینو باور داشتی .....همه نگاهشون منتظر یه
جرقه بود فقط یه جرقه کوچیک می تونست این جمعیت رو تبدیل به گوله ای از آتیش بکنه و اون جرقه با
کلمه تقلب شکل گرفت پس با بغضی در گلو فریاد بر آوردی الله اکبر مرگ بر دیکتاتور زنده باد ایران آزاد
و چه خوش بینانه فکر کردی به حقت خواهی رسید ...........از آن طرف می شنیدی حق چی؟؟ حق
کی؟؟ و تو دلت پیچ می خورد و کم کم دلهره وجودت را فرا می گرفت یعنی چی؟......نکنه همه اینها
بازی بود ؟ می خواستی بالا بیاوری به بازیت گرفته بودند .....و این بار با ترس فریاد بر آوردی مرگ بر
دیکتاتور ودر مقابل دیگر خبری از لبخند نبود این باطوم و تفنگ بود که رو به جمعیت گرفته بودند و تو گیج
بودی و دلت پیچ می خورد بوی خون دیوانه ات می کرد بقیه می دویدند زیر باران سنگ وتو همچنان گیج
با دهانی نیمه گشوده برای فریادی دیگر............از زد و خورد بی زار بودی....ماندی در خانه ....تلویزیون
مستند پخش می کرد و تو دلت پیچ می خورد دلت آن بیرون بود اگر به چهار میخشان بکشند؟؟؟
و شنیدی باید مبارزه کرد .....چطوری ؟ با ساختن یه گورستان جدید؟؟؟
ــ امتحانات شایان تموم شده رسما"سرویس شدیم توی این یه سال.
ــ یه لاک پشت به اندازه یه تخم مرغ به جمعمون اضافه شده که با کلی کل کل کردن اسمش رو لاکی گذاشتیم. لاکی جون فعلا تحت تعلیم شایان به سر می بره............
ـــ چه حالی ازت گرفته می شه وقتی یه نخ سیگار پاتک بزنی بعد نفهمی اون رو کجا گذاشتی.........
ـــ امروز آهنگ٬ گریه نکن محمد یاوری بد جوری رو اعصابم بود..........از ریتم آهنگ خوشم میاد.
ــ هی می گن ما هستیم٬ ما هستیم٬ آخه کجا؟........ تو کش تنبان؟..........
ـــ چه تبلیغاتی برای پست ریاست جمهوری راه افتاده و من همچنان بی اعتماد.....................
ـــ این روزها به حرف و حرف و حرف .......می گذره.
همین طور که دراز کشیدم نا خود آگاه به یادش می افتم هر از گاهی فکر و یادش میاد سراغم و جودم رو
پر می کنه از چرا؟... آروم به پهلو غلت می زنم......... خوشگل و جذاب بود تمام مدت دوران ابتدایی با
هم دوست های صمیمی بودیم با اون که بچه بودم اما شرم مانع از اون می شد که از انگشتهای نداشته
دست راستش بپرسم تا اینکه خودش برام تعریف کرد تو دوران کودکی در اثر بی احتیاطی توی چرخ
گوشت انگشتانش چرخ شدن.خوش صحبت بود ومن دوسش داشتم کم کم به خونه هم دبگه می رفتیم
و درس می خوندیم خانواده ای کاملا مذهبی داشت پدرش یک بار یه داستان عجیب برامون تعریف کرد
که هنوز خوب یادمه.به پهلوی دیگه بر میگردم عرق کردم ..... برام تعریف کرده بود که خا له اش جز فعالان
سیاسی بوده و اویل انقلاب تو اوج بگیر بگیر توسط پدرش لو داده میشه و اعدام می شه ..... می گفت
مادر بزرگم، پدرم رو نفرین کرده که فقط از خدا می خوام دخترت به سن دخترم برسه بعد جوون مرگ
شه تا حال و روز منو بفهمی..بارها و بارها این قضیه رو برام می گفت.دوران راهنمایی و دبیرستان تو یه
مدرسه بودیم ولی تو یه کلاس نبودیم ارتباطمون شده بود در حد یه سلام و علیک و گاهی صحبت و
شوخی....دختر درس خونی بود روز به روز هم جذاب تر و خوشگل تر می شد سال آخر دبیرستان ازش
شنیدم که افسردگی داره و از دارو استفاده میکنه تا اونجایی که من شنیدم سر کلاس دینی با دبیر
مربوطه بحث می کرد و منکر خدا و امام .......می شد و انشا هایی می نوشت که سر و صدا می کرد با
وجود تذکرات زیاد و عمل نکردن به اونها از مدرسه اخراج شد هنوز یک ماهی از رفتنش به دبیرستان جدید
نگذشته بود که سر کلاس درس یه سیانور می خوره و خودکشی می کنه خبر مثل توپ تو مدرسه
پیچید ...تلخ بود و درد ناک ........چشمام رو می بندم و لحظه مرگش رو مجسم می کنم...چرا؟...برای
تشیع جنازه اش رفتم چند بار هم خانواده اش بازجویی شدند به دلیل اینکه چه طوری سیانور بدست
اورده بود .....از کجا ....از چه راهی..... توسط چه کسی ....اما کسی پاسخی نداشت.......و دیگر هیچ.
آهنگهای چیپسی کینگ رو دوست دارم آرومم می کنه بعد ازمدتها دوباره شروع به گوش کردنشون کردم.
دارم یه نموره خودم رو تکون می دم و از تنبلی بیرون میام مدرسه شایان تقریبا نزدیک خونه ست دیگه با
ماشین دنبالش نمی رم پیاده میرم پیاده هم با هم بر می گردیم فردا امتحان دیکته داره هر وقت
دیکته داره دل درد می گیره منم اول از کلمات آسون دیکته گفتم تا اعتماد به نفسش رو به دست بیاره
بعد کم کم کلمات سخت رو قاطیش کردم، دو تا غلط داشت حالا هم داره سی دی نگاه می کنه .
نمی دونم این بشر چه طوری راه می ره که زود کفشاش پاره می شن از اول مهر تا الان این چهارمین
کفشی ست که میخره تازه گی ها به فوتبال هم ارادت پیدا کرده که دیگه وا مصیبت......
شماره کفشش به ۳۵ رسیده همین طوری پیش بره باید در آینده براش گیوه سفارش بدم.......
یارو همش پت پت می کنه... نمی تونه اون فکش رو درست حسابی باز کنه تا حرف بزنه اونوقت کاندید
ریاست جمهوری شده......خدایا این پت پتی ها رو از ما نگیر.
بعد از مدتها وقفه در نوشتن امروز رگ نوشتنم بد جوری قلنبه شده بود گفتم بیام چند خطی تایپ کنم
شاید از قلنبه گی رگمون کاسته شه....زندگیم می گذره اما قواعد بازی رو فراموش کردم دارم دور خودم
می چرخم کم آوردم در جا زدم موندم دیگه قدرت حرکت ندارم نمی تونم برای خودم برنامه درستی
داشته باشم داره از خودم بدم میاد نمی دونم چی می خوام توی یک نقطه وایسادم تمام بهونه ام شده
شایان.....بهونه کمی نیست دست و پام رو بسته اصلا مجالی برای خودم نمی مونه نه این که فکر کنی
وقت کم میارم نه......اصلا بحث زمان و ثانیه نیست اونقدر خودم رو درگیر بچه کردم که از خودم وا موندم
دو ماهی می شه یه کتاب خود آموز مکالمه انگلیسی دستم گرفتم خیر سرم بخونمش از ۲۰ صفحه جلو
تر نرفتم که نرفتم دلم یه تلنگر میخواد فقط یه تلنگر....... از بس این حرفها رو برای خودم تکرار کردم
خسته شدم از این به بعد برای فرار از تنبلی هر چند روز یک بار اینجا مطلب خواهم نوشت......
به آشپزخونه میرم کمی اونجا رو مرتب می کنم ظرفها رو می شورم یه چای برای خودم می ریزم بعد
با خیال راحت می شینم به روز نامه خوندن......مدتیه به دیدن و شنیدن اخبار آلرژی پیدا کردم تو
مایه های کهیر زدن و کوبیده شدن پتک تو سرم برای اینکه تا شروع می شه سه کلمه هی تکرار میشه
هی رو اعصابت رژه می ره هی تاب تاب عباسی می کنه تا دهنت یه سرویس کامل شه غ.زه ح.ماس
ا.س.ر.ا.ئیل غ. ز ه ح.ماس ا.س.ر.ا.ئیل غ.زه ح.ماس ا.س.را.ئیل اه که حالم بعد شد .
تازگی ها چرا بکار بردن کلمات مردی از جنس خورشید یا مردی از جنس نور اینقدر زیاد شده؟؟یعنی چی
آخه!!!
چای رو می خورم سرد شده تو ظرفشوئی خالیش می کنم یه چای دیگه می ریزم وسایل سالاد الویه
رو آماده می کنم خیالم از بابت غذا راحت می شه می رم هال رو جمع و جور می کنم ریخت و پاش های
شازده رو دونه دونه بر می دارم تفنگ مداد رنگی دفتر جوراب و کتاب قصه های من و بابام .....چقدر
دیشب طفلک اصرار کرد براش بخونمش اما نخوندم....نه اینکه حوصله نداشته باشم نه ....فقط دلم
نمی خواست یعنی دوست نداشتم چه جور بگم گاهی خود خواهیم گل می کنه دوست ندارم کسی
آویزونم شه دوست دارم خودم باشم برای خودم کتاب بخونم و تمام کارها رو برای خودم انجام بدم و بس.
چای رو می خورم دوباره سرد شده به روی خودم نمی یارم فکر تغییر دکوراسیون اتاق شایان به سرم
می زنه ولی حسش نیست. افکارم قاطی پاتیه نمی تونم بهشون نظم بدم تمرکز ندارم احساس ضعف
دارم شایدم دارم مریض می شم .....نمی دونم .....هر چی که هست حس نوشتن هم نیست این
دومین باره که دارم این مطالب رو می نویسم و ثبتش می کنم اولین بار که نوشتم بعد از یه ربع از صفحه
وبلاگم این پست حذف شد حالا چه جوری و چرا معلوم نیست به هر حال من دوباره نوشتم البته با نقطه
بینشون. ......................................................................................................................
.....................................................
حالا هی بشین درس بخون هی تست بزن تا آخرش جونت بالا بیاد تو یکی از این دانشگاهای در پیتی
قبول شی اما چه فایده که آینده هم نداری.خود من اگه یه ذره فقط یه ذره اون مغزم رو به کار برده بودم
الان اوضاع خیلی بهتر از این حرفها بود....... خدایی یه مو کوتاه می کنند ده هزار تومان می گیرن یعنی
برابر حق ویزیت یه متخصص یا فوق متخصص . شما حساب کن ۴ تا دونه سیبیل و ۶ تا دونه موی صورت
بر می دارن ده هزار تومان ....خوب آدم زورش میاد دیگه. خودم دو سال پیش برای برداشتن ابرو هام
هفت هزار پیاده شدم آره تقریبا دو سال پیش بود که همکارام آدرس یه آرایشگاه معروف رو بهم دادند
گفتند برو ابروهات رو اونجا بردار که خیلی کارشون درسته و قیافت کلا از این رو به اون رو می شه ما هم
فوری با اون آرایشگاه تماس گرفتیم اونا هم با کلی ناز و نوز برای آخر هفته یه وقت بهم دادند روز موعود
هم خوشحال و سر خوش رفتم اونجا . وقتی وارد شدم انگار وارد حرمسرای شاه عباس شدم کلی
خانوم اجق وجق تو نوبت رو صندلیها نشسته بودند و برا هم پشت چشم نازک می کردند چشم
چرخوندم ببینم کجا باید برم دیدم که بببببببببله منشی هم دارند منشی عزیز هم لبش رو ژل پاژ کرده
بود و کل لباش شده بود این هوا .........یعنی کل صورتش لب شده بود نمی دونم حالا چرا علاقه داشت
لبش اینقدر گنده شه داشتم فکر می کردم این شوهرش تو بوسیدنش مشکل نداره ؟ حتما از بادکش
استفاده می کنه تا اون لبا اول خوب جمع شن بعد ببوستشون وگرنه راه دیگه ای نداره.......تا اومدم
دهنم رو باز کنم گفت نسرین جون الی جون کتی جون چند تا جون دیگه هم ردیف کرد که یعنی
دوست داری کارات پیش کدومشون انجام شه ؟منم دیدم اسم نسرین جون معقول تره اونو انتخاب کردم
دردسرتون ندم یه ابرو برام برداشت تو مایه های سکینه باجی که همون دو سال پیش هفت هزار تومان
پیاده شدم قربون همون آرایشگاهای معمولی .حالا درسته آرایشگری بلد نیستم ولی خوب پشت لب رو
که دیگه می تونم بردارم پس یه آگهی می زنم توش هم مینویسم برداشتن پشت لب فقط با هفت هزار
تومان.......امضا آنا جون . ما هم به خودمون یه جون اضافه می کنیم مگه چی میشه؟ تازه یه فوت و
فنی هم بکار می برم تا کار و کاسبی پر رونق شه مثلا بندم رو به یه ماده گیاهی پر پشت کننده
آغشته می کنم که تا هنوز از در بیرون نرفتن دوباره برگردن......حالا تو هی بشین درس بخون هی
تست بزن.....از ما گفتن بود.
ـــ دیشب مهمونی برام اومده بود که یه دختر ۶ساله داشت و من با رفتن اونها ، معنی کلمه سونامی
رو با تمام بند بند وجودم فهمیدم و حس کردم .دخترک به توان N ام انرژی داشت تمام خونه زندگی رو به
گ....کشید و رفت.
ـــ امتحان میان ترم شایان تموم شد .تازه داره جمله نویسی یاد می گیره با کلمه های مختلف جمله
می سازه ولی جمله سازیش یه جوریه.......مثلا میگم با استاد جمله بساز میگه شایان استاد است
یا میگم با ایران جمله بساز میگه ایران دشمن است.
ـــ وقتی یه غده چرکی سر باز می کنه تمام اطرافش رو به گند می کشه که با هیچ پاک کننده ای تمییز
نمیشه .
ــــ چند وقته می خوام برم موهام رو کوتاه کنم ولی هر دفعه یه طوری می شه که برنامه بهم می خوره
امروز واقعا می خواستم با قیچی به جون موهام بیوفتم و کوتاهشون کنم وسوسه اش داشت دیونه ام
می کرد ..........یاد یکی از همکارام افتادم که همیشه بدون آرایش و خیلی ساده می اومد و رفتاراش
خیلی معقول بود. یه روز موهاش رو به طور زننده ای صورتی کرده بود که ظاهرش خیلی بد و جلف
شده بود همه بهش گفتند چرا خودت رو این طوری کردی ؟ می گفت امروز دیگه به سیم آخر زدم و
دیونه شدم مگه اشکالی داره ؟!!!!! واقعا دیونه شدنش اصیل بود.
ـــ وقتی از یه آهنگ خوشم میاد اونقدر گوشش می دم که حالت تهوع بهم دست می ده تصور کن از
صبح یه آهنگ رو ی ریپیت باشه............
ـــــ تازه گی ها به همه چیز و همه کس مشکوک و بدبینم طوری که برای اثباتشون تو ذهن و تصورم
حتی دست به چاقو هم می شم گاهی اوقات به قدری ابله می شم که خودم هم وحشت می کنم.....
ــــ گاهی یه بوی عطر، یه بوی آشنا، یه آهنگ ، یه تن صدا، پرتت میکنه به اون روزها به اون سالها .....و
تو لذت می بری و کیف می کنی از این حس و حالت.
ــــــ پسرک ساعت ده شب به زور خوابید تا صبح راحت از خواب پاشه و بهونه نگیره.....فداش شم صبحی
برام چای دم کرده بود اونقدر پر رنگ بود که به سیاهی می زد کف آشپز خونه هم از چای خشک پر
شده بود.
ــــــ پنج شنبه ای دو تا دختر رو تو خیابون دیدم که یکیشون قیافه اش رو شبیه گوسفند مشتی حسن
درست کرده بود یکی دیگه هم شبیه سگ آقای پتی بل. ملت آی بوق می زدن ترافیک شده بود
اساسی.
ـــــ هوس هوبی کردم از اون کاکائو ها که جلدش هم صورتیه .....دبیرستانی که بودم روزی یکی بابام
برام می خرید ای روزگار...........
دو سه روزیه که شایان حال نداره و گلوش درد می کنه همش بهونه می گیره و لج می کنه وقتی مریض
میشه دوست داشتنی تر به نظر میاد اونقدر قیافه اش مظلوم میشه که نگو و نپرس......امروز یه سوپ
من در آوردی براش درست کردم هر چی هم دم دستم بود ریختم تو سوپ از هویج و سیب زمینی و
عدس گرفته تا شلغم و گوجه و ........بیچاره همش رو خورد صداش هم در نیومد. با هم رفتیم سینما و
فیلم کنعان رو دیدیم کنار ما چند تا از این دخترای لوس دبیرستانی نشسته بودند که هی مزه می ریختن
و چرت و پرت می گفتن شایان هم می گفت میشه بهشون بگی هیس....منم هر از گاهی یه هیسی
می گفتم ولی کو گوش شنوا ..............
نمی دونم این چه وسواس فکریه که من دارم ؟ هر وقت می خوام برای کسی یه فاتحه بفرستم کل جد و
آبادم به صف میشن و جلو چشمام رژه میرن که من من من .......حالا باید هی برای تک تکشون
فاتحه بخونم هنوز برای مادر بزرگه نخونده برادر هرگز ندیده مادر بزرگ بال بال می زنه که منم هستم
هنوز این یکی رو تموم نکرده عمه جان کج کجی نگاه می کنه که منم هستم خلاصه همینطوری هی
به این صفه اضافه می شن تا فک ما پایین بیاد اگه برای یکیشون فاتحه نفرستم وجدان درد می گیرم
اینا رو گفتم که بگم امروز یه خرمای خیراتی خوردم چیزی حدود ده دقیقه این فک ما داشت تکون
می خورد .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|